تبليغاتX
كيونان
نسل شجاعان ( مازیار )
مازیار
ادامه مطلب
|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
نسل شجاعان ( یوتاب )
یوتاب
ادامه مطلب
|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
نسل شجاعان ( سورنا )
 


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
نسل شجاعان ( رستم فرخزاد )
درود بر خوانندگان گرامی
در ادامه مطالب و وبلاگ هایم تصمیم گرفته تا اسامی بسیاری از نام آوران این مرز پرگهر را در پی نوشته هایی به شما گرانمایگان ارائه نمایم . باشد که مقبول واقع گردد . کلیه این مطالب یا از ویکیپدیا بود و یا از وبلاگ بسیار ارزشمند نسل شجاعان بوده .
 
 
 
 
 
رستم فرخزاد

ادامه مطلب
|+|نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
قطع درختان کهنسال گیلان به بهانه‌ی مبارزه با خرافات! ( نامه سر گشاده به جنایات کاران این فاجعه)

2aifpc2.jpg

 قطع درختان کهنسال گیلان به بهانه‌ی مبارزه با خرافات!

محمد درویش

شنبه 18 آبان 1387

پایگاه آگاهی رسانی محیط زیست ایران (زیستا): وقتی مصطفی خوشنویس (مجری طرح ملّی شناسایی و حفاظت از درختان کهنسال ایران)، این خبر را به من داد، نتوانستم باور کنم. با انوشیروان شیروانی، در گروه جنگل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران تماس گرفتم، ایشان نیز با نگرانی این خبر را تأیید کردند و گفتند صبح امروز از شبکه خبر سیما پخش شده است. دکتر شیروانی گفت: به هر جا که می‌توانستم خبر داده‌ام، از مسئولین ذیربط در سازمان حفاظت محیط زیست تا سازمان جنگل‌ها و مراتع و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری. تا بلکه بتوان از گسترش این فاجعه‌ی حیرت‌انگیز به دیگر استان‌های کشور جلوگیری کرد. به سایت شبکه‌ی خبر رفتم و در اینترنت جستجو کردم، اما لینک مربوطه را نیافتم. تا اینکه در بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دوّم سیما مجدداً خبر پخش شد، آن هم به عنوان اقدامی شایان تقدیر و مثبت از سوی مسئولین اداره کل اوقاف و امور خیریه استان گیلان و برای مقابله با ترویج خرافه‌پرستی و سرانجام لینک خبر را هم در پایگاه اطلاعاتی باشگاه خبرنگاران جوان یافتم.

یاد ناصرالدین شاه آکتور سینما، اثر جاودانه‌ی محسن مخملباف افتادم … در سکانسی ماندگار از این اثر هنری، وقتی که شاه درمی‌‌یابد که سینماتوگراف بدون اجازه‌ی او وارد اندرونی شده و اینک چهره‌ی سوگلی حرمسرا بر روی حلقه‌های فیلم به ثبت رسیده است؛ با خشم فراوان دستوری تاریخی صادر می‌کند که اوج بلاهت و حماقت یک پادشاه را در طول تاریخ نشان می‌دهد! او فرمان می‌دهد تا گردن برادران لومیر (مخترع دوربین فیلم‌برداری) را از بدن جدا کنند! درصورتی که اگر تخلفی هم صورت گرفته، این تخلف متوجه دوربین فیلم‌برداری – و طبیعتاً مخترع آن - نیست، بلکه متوجه فردی است که پشت آن دوربین قرار داشته است!

و متأسفانه این قصه‌ی مضحک و شرم‌آور تاکنون بارها در این آب و خاک اتفاق افتاده و تکرار شده است! کافی است به تاریخ معاصر ایران نگاهی بیاندازیم و ببینیم که چگونه وقتی برای نخستین بار، وسایلی چون رادیو، تلویزیون و ویدئو وارد کشور شد و یا نخستین کلاس‌های درس به شیوه‌ی نوین برای کودکان این آب و خاک سامان می‌گرفت و قرار بر آن شده بود تا مکتب‌خانه‌ها جای خود را به دبستان و دبیرستان‌های مدرن و امروزی بدهند، برخی از متحجرین با حربه‌ی دفاع از دین و فرهنگ ملّی، چگونه با آنها به مقابله برخواستند، کلاس‌های درس را به آتش کشیدند و کتاب‌سوزان راه انداختند و فرمان تحریم و قدغن بودن استفاده از رادیو و تلویزیون و ویدئو و را صادر کردند! همان نگاهی که متأسفانه هنوز هم رگه‌هایی پرنفوذ از آن را می‌توان در برخورد بدبینانه ی رسمی به اینترنت و ماهواره مشاهده کرد!

در صورتی که رادیو، تلویزیون، ویدئو، ماهواره و نظایر آن، ابزارهایی هستند که چنانچه خردمندانه و سزاوارانه مورد استفاده قرار گیرند، نه‌تنها خطری برای پایداری هیچ مردم و ملتی ندارند، که در شمار ارزان‌ترین و کارآمدترین روش‌های ارتقاء دانستگی عمومی جامعه نیز به شمار می‌آیند.

امّا در این مورد خاص، یعنی قطع دیرینه‌ترین و ارزشمندترین درختان گیلان، به جرم مقدس برشمردن آنها از سوی مردم، ژرفای افسوس، غم و حیرت نگارنده به مراتب بیشتر و عمیق‌تر است!

ایران‌زمین در قلمرویی از کره‌ی خاک گسترده شده که حدود ۹۰ درصد آن، متعلق به زیست‌اقلیم‌های خشک (Dry Lands) است؛ ما در کشوری زندگی می‌کنیم که مساحت رویشگاه‌های جنگلی آن به زحمت از مرز ۷ درصد خاک آن تجاوز می‌کند. کافی است بدانیم مطابق یکی از آخرین تقسیم بندی‌های فائو که در اجلاس کبک کانادا در سال ۲۰۰۳ ارایه شد، ایران کماکان به همراه ۵۳ کشور دیگر در شمار ممالکی قرار دارد که کمتر از ۱۰ درصد از خاک آنها را جنگل در بر گرفته است که اصطلاحاً به آنها کشورهای با پوشش کم جنگل (LFCCS) یا ” Low Forest Cover Countries ” گفته میشود؛ کشورهایی که با ۶/۱۳۵ میلیون هکتار جنگل (اندکی بیش از یک سوّم مساحت جنگل‌های برزیل)، فقط حدود ۳ درصد از مجموع گستره‌ی جنگل‌های جهان را در اختیار دارند.

می‌بینید؟! ما در کشوری زندگی می‌کنیم که باید قدر پوشش درختی خود را بیش از هر کشور و مردم دیگری بدانیم؛ واقعیتی که ریشه در فرهنگ و سنن دیرینه‌ی این آب و خاک مقدس هم دارد و حتا پدران زرتشتی ما بیشترین توصیه‌ی ممکن را برای پاسداری از درخت و مواهب طبیعی سرزمین گوشزد کرده‌اند. حتا پیامبر اسلام (ص) در کلامی ماندگار، صراحتاً فرموده‌اند که شکستن شاخه‌ی یک درخت، همان قدر گناه دارد که شکستن بال فرشتگان و ملائک پروردگار عالم.

پس چگونه است که این گونه جاهلانه به قتل ارزشمندترین پایه‌های دیرینه‌ی مرغوب‌ترین گونه‌های جنگلی خود در گیلان، اقدام کرده و با افتخار اعلام می‌کنیم: تاکنون «۴۰ اصله درخت قدیمی مقدس‌نما در گیلان شناسایی شده که این درختان قطع و چوب آن در امور خیریه استفاده می‌شود.» آیا به جای قطع تنه‌های این درخت‌های بی‌گناه بهتر نیست و نبود که با ریشه‌های خرافه‌پرستی و دلایل تمایل مردم به این باورهای افیونی بپردازیم؟ آیا مردمی که حاجت خود را از درخت طلب می‌کنند، با قطع فیزیکی این درخت، ممکن نیست به سوی درخت، چشمه، کوه و هر چیز زنده و غیر زنده‌ی دیگری تمایل یابند؟ آیا این رویکرد چیزی جز پاک کردن صورت مسأله است؟!

وای بر ما!

جناب حجت الاسلام و المسلمین میرحسینی اشکوری، مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان گیلان، روی سخنم با شماست!

اگر می‌خواهید با خرافه‌پرستی به صورتی جدی مبارزه کنید، چرا به ریشه‌ها نمی‌پردازید و رگه‌های این خرافه‌پرستی و ترویج اوهام مذهبی را در ساخت همین برنامه‌ها و سریال‌های مناسبتی سیمای جمهوری اسلامی ایران ره‌گیری نمی‌کنید؟ وقتی اعضای یک کابینه، میثاق‌نامه‌های خود را در چاه می‌اندازند و آن هم نه در یک چاه! بلکه در چاه‌های مردانه و زنانه!! وقتی پیوسته سخن از هاله و نور به میان می‌آورند و برای «او» بر سر سفره‌ی خویش، بشقاب غذایی مجزا کنار می‌گذارند، دیگر چه انتظاری از مردم کوچه و بازار دارید؟ وقتی با افتخار اعلام می‌کنیم که در فلان سفر رییس‌جمهور و در عصر به کارگیری از موبایل و اینترنت و اینترانت، همچنان و در هر سفر آقای احمدی نژاد، چندین کیلو نامه از سوی مردم به ایشان جمع‌آوری می‌شود و چه هزینه‌ها و وقت گرانبهایی را که به هدر نمی‌دهیم تا این نامه‌ها، نوشته، فرستاده و خوانده شوند؛ چگونه است که فقط زورتان به چند درخت بی‌گناه و ناهمتا رسیده است؟ درختانی که - متاسفانه باید بپذیریم - اگر همین باورهای تقدس‌گونه نبود، بی‌شک تاکنون چیزی از آنها باقی نمانده بود!

ای برادران و خواهران مسئول در رسانه‌ی ملّی!

آیا بهتر نبود، وقتی چنین خبری را دریافت می‌کنید، پیش از اعلام یکسویه‌ی آن، با چند کارشناس در این باره گفتگو کرده و سپس به انتشار آن اقدام می‌‌‌کردید؟ یعنی در آن رسانه‌ی بزرگ و میلیاردی، حتا یک نفر هم وجود ندارد تا یک علامت سؤال در برابر انتشار چنین خبری و عواقب خطرناک آن در برابر خود ایجاد کند؟! آن هم در رسانه‌ای که ناظر پخش آن، حواسش است تا مبادا یکی از مهمانان برنامه با حلقه‌ی طلا در انگشت در برابر دوربین ظاهر شود!! آیا خطر صدور و اتشار چنین فرمان‌های نابخردانه‌ای به مراتب بیشتر از نادیده‌انگاشتن خطای مورد اشاره نیست؟!

ما باید دردمان را به که بگوییم؟!

آیا می‌دانید آنچه که کماکان مورد رشک بوم‌شناسان کشورهای اروپایی است، وجود همین چند ده درخت دیرزیستی است که در ایران حضور دارند و زیست می‌کنند؟! آیا می‌دانید این درختان، تاریخ گویای این آب و خاک و اندوخته‌ی ژنتیکی بی‌نظیر طبیعت وطن هستند؟

به قول دوست عزیزم، دکتر محمد متینی‌زاده‌ی عزیز: کافی است، برای لحظه‌ای چشمان‌مان را بربندیم و به همراه این دیرینگان سبزپوش، به دل تاریخ نقب زنیم؛ کیست که باور نکند این آفرینندگان ناهمتا و ارزشمند، در کنار خود چه اندازه شورها و عشق‌ها، جنگ‌ها و صلح‌ها، آتش‌ها و خرمی‌ها، خرابی‌ها و آبادی‌ها، سرماها وگرماها و سیل‌ها و خشکسالی‌ها دیده‌اند؟ آیا تجسم مردان و زنان کوچک و بزرگی که در این صدها و گاه هزاران سال، در کنار آن‌ها آرام گرفته‌اند و رازهای سر به مهر خویش را به این ایستادگان بردبار گفته‌اند، دشوار است؟ و اصلاً چرا نتوان تصور کرد که آن‌ها، همه‌ی بزرگان و مشاهیر ما را دیده‌اند … و همه‌ی امام‌زاده‌ها را‌، بوعلی‌سیناها، حافظ‌ها، فردوسی‌ها و … را خوب می‌شناسند …

اما از آن سو، با وجود تحمل همه‌ی گرماها و سرماهای طاقت‌فرسا، توفان‌ها و زلزله‌ها … چه ماندنی کرده‌اند. با این همه رنج و ایستادگی! فرزندان زیادی را از ریشه و بذر خود جدا و ارزانی‌مان ساختند و در این تقدیم، چه سخاوت و صبری پیشه کردند.

افسوس که قدرشناس نیستیم؛ افسوس که این‌ همه سخاوت و بردباری آنها را در نیافتیم. در گوشه و کنار و جای جای این مرز و بوم، از بلندای البرز و زاگرس تا سواحل بی‌انتهای لوت حضور دارند، امّا اغلب ما آنها را نمی‌بینیم و حرمت نمی‌نهیم. غافل از اینکه چه بسیارند مردمی در جهان که آرزوی داشتن فقط یکی از آن‌ها را دارند.

پس تو را به هر که می‌پرستید، دست از این قساوت و جنایت بی‌بدیل در حق طبیعت وطن و نسل بی‌گناه فردای این آب و خاک بردارید. بس است دیگر، اگر به بهانه‌ی ساخت سد، احداث جاده، توسعه‌ی شهرها و فضاهای صنعتی تاکنون درختان دیرزیست بسیاری را ایستاده به مسلخ فرستاده‌اید، دیگر بس است و حالا به گناه ناباورانه‌ی مقدس بودن، آن چندپایه‌ی دیگر را نابود نسازید.

باور کنید که اگر در هر کشور دیگری، چنین جنایتی در حق ارزشمند‌ترین درختان یک سرزمین رخ داده بود، تمام مسئولینی که مسبب آن بودند، نه‌تنها باید استعفا می‌دادند، بلکه چاره‌ای جز پرداخت خسارت و تحمل زندان نداشتند. نه اینکه این گونه راحت و با افتخار و در رسمی‌ترین و پرنفوذ‌ترین تریبون‌های یک مملکت گزارش بیلان داده و از عملکرد خود دفاع کنند!

به خدا دلم گرفته … دلم از این همه نابخردی و بی‌تفاوتی گرفته و اگر گاه به گاه از شنیدن چنین اخباری، اشک مجالم را می‌برد، فقط برای این است که فلج نشوم … به قول تامارو: «اشک‌هایی که از چشم فرو نمی‌ریزند، در قلب جمع می‌شوند و با گذشت زمان آن را فلج می‌کنند.»

واپسین کلام آن که این کهنسالان راست‌قامت و سبزپوش تاریخ، چیز زیادی از ما نمی‌خواهند، فقط مواظبتی که شایسته‌ی آن‌ها باشد و احترامی درخور برای فرزندان نجیب‌شان. همین.

 

عزیزشان بداریم …


|+|نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط خيرالله اميريان |
متن کامل کفر نامه کارو

خدا وندا!

 

اگر روزی بشر گردی

 

زحال بندگانت با خبر گردی

 

پشیمان می شدی از قصه خلقت

 

از اینجا از آنجا بودنت !

 

 

خداوندا!

 

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

 

لباس فقر به تن داری

 

برای لقمه ی نانی

 

غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی

 

زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

 

خداوندا

 

اگر با مردم آمیزی

 

شتابان در پی روزی

 

ز پیشانی عرق ریزی

 

شب آزرده ودل خسته

 

تهی دست و زبان بسته

 

به سوی خانه باز آیی

 

زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

 

 

 خدا وندا

 

اگر در ظهرگرماگیر تابستان

 

تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری

 

لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

 

و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی

 

واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد

 

و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

 

زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟

 

خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را!

 

تو خود سلطان تبعیضی

تو خود یک فتنه انگیزی


اگر در روز خلقت مست نمی کردی


یکی را همچون من بدبخت

 

یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

جهانی را چنین غوغا نمی کردی

 

دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

 

دگر آهم نمی گیرد

 

دگر این سازها شادم نمی سازد

 

دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد

 

دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

 

 نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

 

نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد

 

اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد

برای نا مرادی های دل باشد

 

خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

 

فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟

 

اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟


به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!بگویید تا بفهمم


چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟

 

چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید

 

چرا او این چنین کور و کر و لال است

و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی


و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

کنون از دست داده آن صفتها راچرا در پرده می گویمخدا هرگز نمی باشدمن امشب ناله نی را خدا دانم

 

من امشب ساغر می را خدا دانم

خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد


خدای من شراب خون رنگ می باشد

مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد خدا هیچ است

 

خدا پوچ است

 

خدا جسمی است بی معنی

 

خدا یک لفظ شیرین است

خدا رویایی رنگین استشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد

 

و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

من اما سرد و خاموشم!من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم


اگر حق است زدم زیر خدایی!!!

 

عجب بی پرده امشب من سخن گفتم

خداوندا


اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

ولی نه؟!چرا من روسیه باشم؟

 

چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟

 

خداوندا
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینندولی من با دو چشم خویشتن دیدمكه نامردان به از مردانز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند

 

خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت راتو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی

 

کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از

 

آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا

 

می لغزد

پس...قولت!اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم


نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
گرچه کردان کرسی وزارت را از دست داد اما
 گرچه کردان کرسی وزارت را از دست داد اما صحن مجلس را محیطی و زمانی مناسب پنداشته که حداقل بینان خانواده خود را دوباره محکم کند چرا که ایشان از این تریبون بجای دفاع از خود به دلجویی از زن و فرزندانش پرداخت و از اینکه نتوانسته بدلیل مشغله کاری !!!!!! ( شاید هم ادامه تحصیل در مقطع دکتری ) در جشن تولد انها شرکت کند و بیشتر به انها توجه کند عذر خواهی نمود . گویا بنیان او با خانواده اش متزلزل شده چرا که در جواب نوباوه یکی از نمایندگان موافق استیضاح که ایشان را به تلاش برای احساسی کردن نمایندگان با بیان اینگونه مطالب مخاطب خویش قرار داد با لحنی مظلومانه گفت " شما مطمئن هستید که من زنم را از دست نمیدهم " و به این موضوع هم اشاره کردند که فرزندان ایشان بخاطر طعنه و زخم زبان اطرافیان الان در شهرستان بسر میبرند .

البته در جلسه استیضاح ایشان  یک نماینده بحق به موضوعی اشاره نمودند که هر چند ما ایشان را استیضاح میکنم ، اما احمدی نژاد کسی دیگر را معرفی میکند و ما باید حتما" رای بدهیم و انگاه ان شخص هر کاری بخواهد انجام میدهد .

و نیز اقای کردان اینبار برای ادعای خود شاهدی جز خداوند نیاورد تا دیگر در مقابل کسی پاسخگو نباشد ، مبنی بر جانباز شیمیایی بودن خود بود که به ادعا در منطقه سردشت اتفاق افتاده حال چرا ایشان پرونده پزشکی ندارند و جز خود و خدای خود کسی نمیداند جای تامل و اندیشه دارد . البته ایشان یکی دیگر از نمایندگان را مقصر شناخت که ایشان را وادار نمود که به این امر که ایشان از قبل با خدای خود عهد کرده بود که هیچگاه بازگو نکند تا روز وصل ولی به گفته کردان این نماینده ایشان را وادار کرد که به زبان بیاورد و چه شیرین است کرسی وزارت که حتی عهد با خدا را هم برای حفظ ان میشکنند .

اشو - کرمانشاه


|+|نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط خيرالله اميريان |
دیدار با بنیان گذار حقوق بشر در جهان

jkf8lw.jpg

     

به نام اهورامزدای بزرگ ایران

گفتار نیک  پندار نیک  کردار نیک

با درود بر فرزندان کوروش بزرگ و همه ایران پرستان

جوانان عزیز با درود بر شما

طی فراخوانی از سوی جوانان ایران

روز 10 ابان ساعت 14 ظهر در ارامگاه کوروش بزرگ

گرد هم می اییم

ما برای ستایش از ازاد مرد بزرگ و بنیان گذار حقوق بشر و تمدن نوین در جهان

گرد هم می اییم.

با سپاس از شما ایران دوستان

بدرود

جاوید ایران

کوروش بزرگ : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

         

 


 

 
 
 
 
 
 
 
   

dahome aban az dooro nazdik bar sare mazare korosh khahim raf va khahim goft :
korosh agar che to nisti vali ma hastim , iran hast
vadeye didar 10 aban

به یاد تمام کسانی که در راه آزادی ایران کشته شدند:
از بس ستاره کشتید.....
" از بس ستاره کشتید ، روی زمان سیاه است "
از بس ستاره کشتید ، روی زمان سیاه است
هم این زمین سیاه است ، هم آسمان سیاه است
رو بسته زان نشستید ، در پیشگاه تاریخ
کز این همه جنایت ، رخسارتان سیاه است
دست قلم شکستید ، پای سخن ببستید
ای روشنی ستیزان ، افکارتان سیاه است
هر تار موی یک زن ، بندد مسیر تقوا ؟
این خود گواه آن بس ، پندارتان سیاه است
هر حیله ای که دارید در آستین تزویر
هر جادویی که بستید در کارتان سیاه است
هر خطبه ای که خواندید هر جمعه بر سر کوی
خلقی گریست زیرا ، گفتارتان سیاه است
میخانه ها ببستید ، بتخانه ها گشودید
با خون وضو نمودید ، کردارتان سیاه است
شد پرده سیاهی معیار پاکی زن
ای صبحدم گریزان ، معیارتان سیاه است
زین شرم ، روی ما نیز در هر مکان سیاه است
از بس ستاره کشتید روی زمان سیاه است

با سپاس
به امید آزادی ایران
شادی نزدیک است
خرد نگهبان تک تک شما عزیزان باشد
بدرود و پاینده ایران


از  همگی ایرانیاران و ایران پرستان خواهشمندیم این نوشته را در تارنمای خود بگنجانند

حق خدشه ناپذیرایران ازدریای مازندران
برپایه قراردادهای 1921 (مودت ) و 1940 ( بحر پیمایی ) میان ایران واتحاد شوروی ، ایران دارای حاکمیت و مالکیت خدشه ناپذیرو پا برجا برپنجاه ( 50 ) در صدازدریای مازندران می باشد ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍. هرگونه گذشت ازحق مالکیت و حاکمیت پنجاه در صدی ایران بر دریای مازندران ( بحر خزر ) ، در حکم تجزیه ی ایران است .


|+|نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط خيرالله اميريان |
آخرین نوشته ها
تریلیاردر حامی احمدی نژاد ، پشت پرده "تات"
کوروش بزرگ ذولقرنین نیست !!
کوتاهترین داستان دنیا
چگونه هدایای تبلیغاتی نفیس رایگان از شرکتهای بزرگ بین المللی دریافت کنید؟ کافیست ثبت نام نموده و تبل
بیانیه شماره 14 مهندس میرحسین موسوی در استانه 13 آبان
ورژن جدید الترا سورف نرم افزار عبور از فیلترینگ را از لینک های زیر دانلود کنید :
آزادی و بزرگداشت زنان در ایران باستان

حکم اعدام زنی که قصد دفاع از خود به هنگام تجاوز را داشت.
ترانه موسوی چهارم و اشتباه ناشیانه خبرگزاری فارس
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
بهمن 1386
دی 1386
موج سبز آزادی